السلام علیک یا ثارلله دل را به دست پنجره فولاد میدهم اینجا برای هر دل بسته کلید هست پنج شنبه 24 / 10برچسب:, :: 13:9 :: نويسنده : محمد هادی مشتی زاده
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد منم مشبّه تشبیه های فوق، وَ ای کاش که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد همیشه وقت زیارت، شبیه پهنه ی دریا تمام صورت من در پی کرانه بیفتد شبیه رشته ی تسبیح پاره، دانه ی اشکم به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد ولیِ عهد دلم نه، تو شاه کشور قلبی که با تو قصه ی جمشید، در فسانه بیفتد خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو بیا که آتش صیّاد، از زبانه بیفتد الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد
شاعر: محسن رضوانی
................................................................................................................................................................................................................
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمی دانم
نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم
نگاهم روبروی تو، بلاتکلیف می ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم
به دریا می زنم دریا ضریح توست غرقم کن
در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم
سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه
بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم
تماشا می شوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم :
که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم سید حمید رضا برقعی ............................................................................................................................................................
غبار گیر به نرمی بال قو اینجاست هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست
چقدر حرف در آغوش بغ بغو اینجاست همیشه فرصت یک صحن گفتگو اینجاست
و گفته اند به فواره ای که در اوج است؟ که سر به خاک گذارد که آبرو اینجاست
مگر که وارث خشکی آن گلو اینجاست
فدای بوی غریبی که از عمو اینجاست
چقدر آینه ی پاک روبرو اینجاست هزار سمت مرا برده اند و آرامم که مقصد همه آن هزار سو اینجاست میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست کسی حضور ندارد وگرنه او اینجاست محمد خادم
نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||
![]() |